تبليغاتX
صفحهْ تیرداد نصری -

 

صفحه

تیرداد نصری

صفحه نخست آثار دوستان دکلمه شعرها پیوندها آرشیو کتاب های جیبی
 این ۴ نوشته ...کامنتهایی هستند که برای یکدیگر فرستادیم. دراره بخش هایی از مقاله جدید مازیار .

به اینجا اوردنش از بابت جمع و جور کردن نوشته ها بود. با این ذهنییت که دارای بار ادبی هستند.

ان بخش نظر نویسی هم ..همینجوری برای خودش کار میکنه.اگر مایلید مینویسید

اگر هم نه که نه.

میدانم که مهمترین مشغله مشغله  (وقت ) است.

ضمنن کامنتهای مشکوک و با ادرس های جعلی و بی نام منتشر نمیشن . با عرض

معذرت از انهایی که

عادت دیرینه برای اینجور جولانها دارند.

 

۱- به مازیار عارفانی

حالا تو هرچه هستی من ان هستم        من را بخوابان

واین لحاف اینه را هم به روی من بخوابان

و ناگهان صدای گفتن او می اید     و مرا می گویاند

این چیزها راکه حالا گفتم می گویاند

انرا که اورانده، می گویاند

او کیست؟           ان کسی که مرا می گویاند؟

من را بخوابان     من را بیاوران و بخوابان

و حالا    بی بازگشتگی ام         را کامل کن        دیگر نیاوران      خوابیده ام دیگر

ای اوراننده!       ای اورانَندگی        من را         دیگرنیاوران

مازیار عزیز
این مثالی که از براهنی اوردی یک نمونه عالی از (پوک بودن ) کلمات است . بی گناهانه  / کنار هم چسبیده.
سرتا ته این روده درازی (در این بند ) با ان  (لحاف اینه ) که خیلی ذهنی است این ( لحاف اینه ) ........چیزی از اهمییتی که تو در نظر داشتی برنتاباند.که بر عکس .
ان (بی باز گشتگی  ) هم ..در این بند ...از ان شاهکارهای زبان فارسی است که معادل (برنگشتن مرا ) ست: هم در ادبیات پدر مادر دار ...هم در عامه .
ان نکته ای هم که در باره (متاثر بودن پگاه احمدی از همسر سابقش ) نوشتی یک طرفه به نظرم امد .چطوری دو نفر که با هم زندگی میکنند از هم تاثیر نپذیرند ؟؟
حالا فقط پلیس میتواند ثابت کند که پگاه احمدی از علی عبد لرضایی متاثر شده و یا برعکس .
ما پلیس قضایی داریم ولی تا تشکیل پلیس ادبی .....تکلیف چیست ؟
اینطوری ....کار چند ین ساله پگاه احمدی را نمیتوان به علی عبدالرضایی ....فروکاست.ضمن اینکه : ...وقتی به (دهه ) معتقدی .....معنی دهه
هم این است که بخش وسیعی از مولفین (عمومن جوان ..از نظر سنی ) میخواهند به طور مشترک و با یک دهان ........(کلمه  ای ) را بگویند .
چنین جرکت دسته جمعی ای ...فواید و عوارض خاص خودش را دارد....
به هر حال ..خسته نباشی . من سعی میکنم با دقت بیشتری این مقاله را بخوانم.
هر چند ان بخش های اخری ...به علت استفاده زیاد از رنگ سبز ...خواندنش به مشکل برخورد.
ضمنن سعی نشود با این یاد داشت کوتاه..برخورد شود.اگر مخالفی  اجازه انتشار این کامنت را نده ....نه مثل بعضیها ( اول اجازه انتشار ....بعدش هم ناله.)
ان نکته ای که در باره پگاه احمدی نوشتم ....در مورد زیبا کزباسی و علی عبدالرضایی هم صدق میکند . ضمن اینکه از مثالهایی که زدی در مورد پگاه و عبدالرضایی...من مشابهتی ندیدم.در اینصورت باید گفت که : ...ان بخش ..کمی شتابزده نوشته شده.

 

۲- مازیار عارفانی به تیرداد نصری

 با سلام به اقای نصری
اصلا نه تنها من به خود اجازه نمی دهم که با یاد داشت کسی برخورد کنم و اگر کسی هم این کار را بکند فوری برخورد خواهم کرد ، به جای ناله زدن... اما اگر مسئله بحث ادبی باشد مخلص هر کسی هم هستم... نمی گذارم اینجا دیگر جایی شود برای غرغر زدن و شاخ و شانه کشی و فحاشی که مد شده امروز ها و دیگران را نردبان کردن البته به بهانه هایی... نه چاپلوسی می کنم و نه دوست هم دارم چاپلوسی بشنوم...
درباره ی پگاه احمدی و علی عبدالرضایی اما باید بگویم این نظر من بود و چندان شتابزده نبود. من به این قضیه معتقدم و این برداشت من است.خیلی ها هم معتقد بودند جریان بر عکس است. شاید هم اینطور باشد. درباره ی زیبا کرباسی را شما از نزدیک میدانید و حتما درست است. اما در مورد پگاه من نظرم چیز دیگری ست. درباره ی تاثیر شاعران هم دوره و همخانه هم دقیقا حق با شماست. من این حرف را قبول دارم... اما این دو نفر کمی کپی هم شده بودند. اگر اسم شان را می گرفتی از پای کار نمی شد تشخیص داد اثر مال کدام شان است... این شاید بد نباشد... اما مهم این است که اثر امضا نداشت... یا بهتر است بگوییم ممکن بود دو تا امضا داشته باشد... اما پگاه اواخر دهه ی هفتاد شدیدا به سمت شاگردان براهنی و ان ساز و کارهای شعری گرایش یافت... او زود تحت تاثیر قرار گرفت اینبار اما... البته مسلما پگاه هم بر شعرهای علی تاثیرگذار واقع شده است و در این هیچ جای شکی نیست...کلا خیلی ها در شعر علی هستند... اما علی بالاخره خودش است... منظورم از علی عبدالرضایی اثار اوست... من دارم درباره ی اثر حرف می زنم... درباره ی زیبا هم هیچ از او بعید نیست که خیلی چیزها را برای خودش برداشته باشد... این دیگر بر می گردد به ذکاوت زیبا که ان چیزها را بتواند به نام خودش کند... من از ایندگان شعر دهه ی هفتادم و قضاوتم از روی تاریخ است... زیبا باید اینده را برای قضاوت روشن کند... شاید درباره پگاه اشتباه کرده باشم... شاید...اما من تاثیر علی را بر او بیشتر دیدم تا تاثیر پگاه را بر علی ... شاید هم تاریخ و گذر زمان سبب شد من اینگونه قضاوت کنم... شاید...

 
 
 
مرا ببخشید ... این یک بحث بود ... نه یک برخورد...یک بحث ادبی... نه از این بحث های ادبی که این روزها باب شده. خوشحالم اقای نصری که برایم نوشتی. بازهم منتظرم که روی این مقاله بنویسی.خوشحالم که همیشه از شما یاد می گیرم و چاپلوسی تان را نمی کنم... انقدر دموکرات هستید که نظر مخالفم را هم بشنوید... اما بعضی ها مثل اینکه فقط عاشق تعریفند...خوشحالم که روی مقاله ام نوشتید و امیدوارم باز هم بنویسید...این مقاله مثل اینکه به چاک قبای خیلی ها برخورده است... به نوچه هایشان گفته اند:هیسسسسسسسسس... مبادا درباره ی این مقاله چیزی بنویسید.حرفی بزنید.کامنتی بگذارید. خیلی از اقایانی که همین چند وقت اخیر درباره ی مقاله ی تبلیغاتی و ضعیفی که نوشته شده بود بوق و کرنا زدند و وای وای کردند، متاسفانه از رئیس قبیله اجازه ندارند درباره این مقاله بنویسند... راستی این باند بازی ها پس کی تمام می شود؟؟؟؟؟؟ کار به جایی رسیده که دیگر از خودشان به شدت تعریف می کنند...مخالف را می کوبند...له می کنند...فحاشی تا دلت بخواهد... اگر مقاله ای و کسی هم تئوریک حرف زد و انها را نقد کرد و نتوانستند فحاشی و چاپلوسی و مسخره کنند... خب معلوم است دیگر سکوت می کنند...اما دم انها گرم که روی پای خودشان ایستاده اند... عضو این باندها نیستند... چاپلوسی نمی کنند... دم شما گرم اقای تیرداد نصری که انقدر دموکرات هستید که حرف مخالف را بشنوید و مرا خطاب نکنید : ای مازیار عارفانی ....
منتظر صحبت های بعدی شما روی این مقاله هستم...

با احترام و ممنونم

  ۳-  تیرداد نصری به مازیار عارفانی

مازیار عزیز ...خسته نباشی.
خلاصه ی دانش شاملو در مورد شعر این است  : گرفتن شعر......و اموختن شعر.
معتقد بود که خیلی ها ....شعر را (گرفتند که چی متواند باشد )ولی اعتقاد نداشت که (اموحتن ) را هم از پسش بر بیایند.
این دومی ..یعنی (اموختن  ) را یک پروسه طولانی (تا اخر عمر ) در نظر بگیر  .
از این جاست توانایی جدا کردن فرم و محتوای شاعرانه از هم ....به دو معنا : یکی اینکه ...بتوانی فرم ومحتوای  هر اثری را از هم جدا کنی و یکی به یکی به ذهن بیاوری ....وهم اینکه  : اثر شعری ...گاهی فرم قوی دارد ولی محتوایی که باب طبیعت تو باشد ندارد  .قوی بودن فرم ....خودش بهتر است از اثری با محتوای خوب ولی فرم بد.
ماها ...مشکل فرم داریم .....محتوا در زمان بسیار طولانی تر به مدارج شریفتر و فراگیرتر میرسد .
ان مثالی که از براهنی اوردی ...هیچکدام از این دو جنبه را ندارد....شاید مشکل باشد که در یک بخش از یک شعر (کاری که با شعر براهنی  کردی ) براحتی (عدم حیات فرم قوی و یا محتوای قوی ) را دید ...ولی این مثال از براهنی همان صفحه ثر کردن بود تا یک تکه از یک شعر بلند.
به بافت کلام در همان بخش مراجعه کن :بافت کلام (یا بافت یک اثر )...یکی از مهمترین ارکانهای مربوط به اثر ادبی و هنری میشوند. ما در ان بخش نمونه از براهنی
بافت واژگانی داریم ولی بافت اشیا نداریم.....بافت مربوط به مراعات المنظره  که جای خودش را دارد  ( بافتی متشکل از یک مجموعه از اشیا  در ارتباط با یکدیگر ).
اتفاقن ( بافت کلام .... )کلاسیک است :...لحاف اینه ...در این بخش ...از مشخصات سبک هندی است ......حتی پایین تر از ان ....لحافی ساخته شده از اینه .....دیگر چه میتواند باشد ؟اگر  در اینجا  ...اینه مفهوم عرفانی کلاسیک ندارد ...همان شیی مورد نظر مولف میباید به کار بیاید.
(برگشتگی ) هم در زبان فارسی سلیس ......(نه خراسانی قدیم مثلن ) جعلی است . شاید افغانها بگویند که : ..موقع برگشتگی ی من .....غذا را گرم کن وبگذار رو میز .  ولی در زبان سلیس (همان که شاعران قبل از ما خودشان را پیر کردند به خاطرش و زبان را به جلو راندند ) ما میگوییم (وقت برگشتن من ........ )
میبینی که در این بخش از کار براهنی  (خلاقییت زبانی ...و در اینجا ...خلاقیت به معنای ساختن افعال نه تنها وجود ندارد که حتی ..عقب مانده هم هست )
ان افعالی هم که به نظر میاید که از طرف براهنی در این کار ساخته شده ..در واقع ساخته نشده بلکه در یک قالب ریخته شده......و مسلسل وار ..نتیجه داده.نتیجه مکانیکی .
من دلیلی نمیبینم که در هنگام بررسی ی بخش دهه هفتاد شعر ایران..نمونه هایی اورده شود که هیچ بار زبانی و حسی ندارند.فکر میکنم مثال از پگاه هم به همین سر نوشت دچار شد .از این شاعران میتوانی مثال های بهتری از کارهای خوبشان پیدا کرد.
به نظر م کمی عجله کردی ..اینرا قبلن هم گفته بودم ؟؟..عیبی ندارد ..محض لبخند گفتم.......

 

۴- نظر مازیار عارفانی

 

با سلام
اقای نصری عزیز
انچیزی که درباره ی براهنی گفتید کاملا درست است... پوک بودن کلمات...چیزی که منطق عینی و فیزیک قابل تصوری نداشته باشد (مثل لحاف اینه) سبب می گردد که راوی دیگر این جهانی نباشد...پشت کند به جغرافیایی که در ان نفس می کشد...براهنی خیلی سپهری را زیر سئوال برد اما حواسش نبود که کاری که خودش دارد می کند از خیلی جهات بیرونی شبیه کاری ست که سپهری می کند...سپهری پناه می برد به جهان عرفانی _ شرقی با یک پشتوانه ی عظیم تاریخی... از پس شعرش از این رو همواره تاویل ها می ایند... چون سپهری دارد از منبع عظیمی تغذیه می کندبه نام عرفان شرقی...که این عرفان شرقی سبب می گردد سپهری به جغرافیای پیرامون خودش کمی بی تفاوت شود...اما براهنی این کار را هم نمی کند.
جهان دیگری را می سازد و می خواهد از همان جهان تغذیه کند...شبیه انسانی که بخواهد برای زنده ماندن چشم هاو دست ها و پاهای خودش را نوش جان کند...دقیقا مثالی هم که زدم از این نوع شعرهای خودخورانه بود... در این نوع شعرهای خودخورانه، راوی دیگر جهان پیرامونی را نمی بیند، بلکه درباره ی جهانی صحبت می کند که اصلا نیست و من می گویم که اصلا از این رو منش کلاسیک دارد...چون معاصر نیست، نمی تواند اشیا را ببیند...از اینرو به قول شما مراعات المنظره ای هم نمی تواند داشته باشد...ذهن کلاسیک اشیا کلاسیک شده در زبان را بهتر می بینند، در شرایطی که شعر مدرن اشیا را از تجربیات جامعه ی معاصر بیرون می کشد و نا خواسته اشیا نیز نو می شوند...مثالی هم که زدم از پوچی کلمات براهنی بود...مثال شعرخوبش همان شعر ((شکستن در چهارده قطعه برای رویا و عروسی و مرگ ))است که در انجا ذکر کرده ام...

 

 

به هر حال چیزی را که براهنی بر سهراب خرده می گرفت ضعف خودش نیز بود... دوری از جهان معاصر...سهراب به عرفان پناه برد... براهنی به بازی با کلمات به شکل های جدید البته در چهارچوب های کلاسیک... به نوعی هردو جهان پیرامون خود را فراموش کردند...سهراب اصلا از جهان پیرامونی حرفی نزد یا کم حرف زد ...و براهنی درباره ی جهانی که حرف می زد جهان پیرامونی ما نبود بلکه جهانی بود یکسر ساخته ی ذهن براهنی که بیشتر ذهنیتی کلاسیک داشت...جهانی بدون تصور عینی وفیزیکی... جهانی یکسر ذهنی و کلامی...چیزی که من بر ان نمی توانم نام زبانی را بگذارم...چون اولین کارکرد زبان در وجه ارتباطی قرار دارد، نه عدم ارتباط...در مورد اینکه این مثال از براهنی خیلی پوچ است من بسیار با شما موافقم... و باز هم منتظرم.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 1:45  توسط تیرداد نصری  |