![]()
صفحه تیرداد نصری |
|||||
| صفحه نخست | آثار دوستان | دکلمه شعرها | پیوندها | آرشیو | کتاب های جیبی |
|
لگد كوبشده تيردادنصری ما از نيمه ی لگد كوب شده مان برخاستيم در زير دست وپای گردبادعظيمی كه كتابها،عشق ها،ومردم را ( برگ برگ كتابها، بوسه ها، قلبها وُ بازوها را) به هم ميكوبيد ما از نيمه ی لگد كوب شده مان برخاستيم چهره تكان داديم وُ چشمهای لهيده لبهای چاك چاك را تكانديم شانه تكان داديم وُ زخم شانه ها را تكانديم برخاستيم وُ استخوانهای خرد شده، خون های شتك زده بر قامتمان را تكانديم كتابهای مقدسٌمان در دستی – در دست ديگرمان پرچم بخاطر ازادی به خيابان ريختيم كودكان به دنيا نيامده مان لبخند شاد داشتند وتبارهای در گور خفته مان به دعا بدرقه مان ميكردند ارواح كشتگان،در ميدانها به هم پيوست وُ يكی شد فرشته ای شدپوشيده در جرقه – بلورهای باران با فرشتگان جهان ،در باره ی آينده صحبت كرد وما يكبار ديگر فرصت آن يافتيم تا كنار زندانهامان - گورهای دسته جمعی مان ديرك اعدامها وُ – اندامهای شلاق خورده مان به زمان بينديشيم؛ دروازه ای كه ملتهای بسياری از ان گذشته اند وما لگد كوب شده وُ سينه خيز تا آستانه اش خودمان را كشانده ايم |